یاسمن

سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد تندیسی زیبا نخواهد شد

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در جمعه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ توسط یاسمن نظرات ()

خداوند قادرترین کارگردانی است که با رسیدن سکانس نوروز می گوید:

          نور

                 صدا

                           حرکت

و او زیباترین فیلم هستی را با بازیگری تمام مخلوقات کلید می زند

بهترین نقش را برایتان آرزومندم

روزهایتان سبز

نوروز مبارک

 

واسم دعا کنید امسال بهترین عیدی که دلم می خواد رو از خدا بگیرم 

و با سربلندی برگردم

 

                                                                           یاسمن

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ توسط یاسمن نظرات ()

و خداحافظی اش

               و خداحافظی اش

                              آنچنان چلچله سان است

                                     که من می خواهم دائما باز بگوید که خداحافظ

                                                          اما نرود................

بی مقدمه شروع می کنم

تقریبا یه 3 هفته ای که احساس می کنم خیلی شل شدم و انرژیم تموم شده امروز که آزمونم رو گند زدم واقعا از خودم بدم اومد و یه تصمیم جدی گرفتم واسه ادامه یه برنامه ریختم و می خوام این 4 ماه باقی مانده حداکثر تلاشم رو بکنم از خدا می خوام کمکم کنه تا بتونم دوباره انرژیمو بدست بیارم و ادامه بدم و تو این مدت دیگه به وبلاگم نمی یام و دارم خداحافظی می کنم دوس دارم وقتی برگشتم همه چیز همون جوری پیش بره که می خوام تو این مدت که وبلاگ داشتم با خیلی ها آشنا شدم و از اشنایی باهاشون واقعا لذت بردم می رم ولی زود بر می گردم تا 4 ماه دیگه همتون رو به خدا می سپارم و واسه همه دعا می کنم که در سالی که پیش رو داریم حداکثر تلاششون رو واسه زندگیشون بکنن

دوستای پشت کنکوریم رضا سمانه فرزین نیلوفر سینا هانا و کسانی که اسمشون به خاطرم نمونده امیدوارم همتون تو رشته ای که می خواین قبول بشین

دو دوسته عزیزی که با هم نیستن ولی دلاشون با همه حمید وسارای عزیزم که تو این مدت جزو کسانی بودن که دلتنگیهامو با خوندن مطالبه زیباشون قسمت کردم و واسه هر دوشون دعا می کنم که خوشبخت بشن حمید جان شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حال که به آن دعوت شده ای تا می توانی زیبا برقص

دوسته عزیزم علی که فکر می کنم الان بیمارستانه و قبله رفتنش ازم خواست واسش دعا کنم علی جان منتظر پی ام هات هستم و همچنین دکتر بی نام که نمی خواد اسمش رو ببرم منتظر مطالب زیبای توام هستم

در آخر ................

خدایا قرارم باش پناهم باش یارم باش

جهان تاریکی محض است می ترسم کنارم باش

 

نوشته شده در شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ توسط یاسمن نظرات ()

چشمانش را باز می کند صدایی میگوید:یاسمن بلند شو وقتشه پتوی گرم را بر سر

می کشد و باز صدایی می گوید دیر شد وقتشه و باز خود را به خواب می زند

 سردم است و صدایی دیگر  می گوید یاسمن بخواب هنوز وقت هست

نه باید رفت باید رفت به سر عت بر می خیزد و چند دقیقه بعد خود را جلوی در 

خانه می بیند که زیر لب چیزی را زمزمه می کند

 و می گوید: خدایا چه صبح قشنگی به امید تو

و پا بیرون  منزل می گذارد.سرمایی تنش را می لرزاند در گریبانش فرو می رود

هوا گرگ و میش است هیچ کس در کوچه نیست دختری شتابان دارد می رود

 به کجا می رود؟رد پایش را می بینم برف هایی فرو رفته که صدای له شدنش

 را زیر پا می شنود ناگهان به خودش می آید به اطرافش نگاه می کند

هیچ کس در اطرافش نیست او تنهای تنها است در کوچه های سرد و خلوت و برفی

به فکر فرو رفتم برگشتم و رد پاهایم را نگاه کردم رد پاهایی محکم عمیق و بی انتها

ایستادم و به خود گفتم خدایا این چیست که من را مجبور کرده است این موقع صبح

در این کوچه ها باشم می دانم کجا می روم کلاس دارم کلاس ریاضی با خود گفتم

یاسمن به قدم هایت نگاه کن تو هر روز این مسیر را طی می کنی و تا به حال

توجه نکردی که آیا قدم هایت را می شماری؟

 که ثانیه ثانیه زندگیت را از دست میدهی این قدم ها به سوی چه هدفی می رود

برف تمام می شود وارد خیابان که برف هایش آب شده است می شوم باز برمی گردم

اما هیچ رد پایی نمی بینم تمام شد با خودم گفتم چقدر زیبا است و شگفت انگیز

تا به حال توجه نکرده بودم که آیا به رد پاهایم نگاه کرده ام ؟

چرا باید همیشه برفی ببارد تا رد پاها را هویدا کند

 چرا نباید خودت ردپاهایت را دنیال کنی در حالی که قدم هایم را از شدت

سرما تند می کردم شروع به حرف زدن کردم :خدایا کمکم کن این قدم هایی

که بر می دارم به مقصدی که می خواهم من را برساند خدایا کمکم کن بیهوده

قدم بر ندارم کمکم کن قدر از دست رفتن زمانم را بدانم من کلاس می روم

زود پا می شوم به خود سختی می دهم آیا ازش درست استفاده می کنم؟

یا صرفا فقط برای وقت کشی است اما نه من از این قدم ها استفاده می کنم

من رد پاهایم را دنبال می کنم تا به ردپاهای هدفم برسم 

 با زمزمه ای که می کردم به خیابان رسیدم جلوی یک تاکسی دست نگه داشتم

 وقتی سوار شدم گفتم سلام و راننده با نهایت شادابی بهم گفت:

سلاااااااااااام خانم صبحتون  به خیر و من گفتم صبح شمام به خیر

 چنان انرژی گرفتم که احساس کردم دلم

ریخت این موقع صبح ساعت هفت یک انسان یک آدم معمولی یک راننده

تنها با یک جمله لبخند و لطافت را به من هدیه کرد  در دلم گفتم خدایا شکرت

به کانون رسیدم و وارد  کلاس شدم  روز خیلی خوبی بود روز واقعا عالی بود امروز

 و در آن برف های سفید  و درآن صبح به خیر مرد  غریبه چیزهایی را پیدا کردم

که هنوزم از فکرش بیرون نیامدم این جاست که باید بگم یکی

 قشنگی منظره رو می بینه یکی کثیفی پنجره امیدوارم همیشه قشنگ ببینی

 حتی از پشت یه پنجره کثیف اگه همیشه قشنگ نگاه کنی

 همه اطرافت واست قشنگ می شه حتی صبح به خیر یه راننده تاکسی

خوب می رسیم به وضعیت خودم باید بگم که این یه ماه گذشته روزهای

سختی رو داشتم و خیلی استرس کشیدم تا این 2 تا آزمونم بگذره

از این آزمون تصمیم گرفتم که عقب افتادگی هامو جبران کنم و نیم سال دوم را

با اراده و جدیت بیشتری پیش برم تا به امید خدا و حمایت  خانواده ام کنکور

 را با رضایت پشت سر بزارم باید بگم که همه چیز خوبه شرایط خونه خوبه

 خانوادم درکم می کنن و کمکم می کنن  خودم با تمام علاقه پیش می روم

و از این که امسال را دانشگاه نرفتم احساس نارضایتی نمی کنم

 فقط تنها احساسی که بهم غالب می شه اینه که 

 خیلی احساس تنهایی می کنم گاهی وقتا دلم به شدت می گیره

 و احساس خستگی می کنم خستگی از درون و برای مهار کردنش کاری نتونستم

 انجام بدم و باهاش کنار می یام البته اونم با من کنار می یادااااااااااااااا

در آخر از همتون ممنونم و برای همتون آرزوی خوشبختی میکنم .و این که 

در سالی که پیش رو داریم ببینم

 که همتون به آرزوهایی که امسال داشتین برسین

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه ٧ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ توسط یاسمن نظرات ()

نمی دونم این چه حسی که گاهی می یاد سراغم 

دل تنگیه نگرانیه  استرسه یا .......

 دیشب داشتم تو حیاط قدم می زدم همیشه وقتی میرم حیاط

اولین کاری که می کنم به ماه نگاه می کنم چقدر دیشب زیبا شده بود

 داشت بهم لبخند می زد و من در سکوت فقط نگاهش می کردم

چه قدر بهم آرامش می ده همیشه وقتی دلتنگم یا دلم می گیره می رم حیاط

باهاش حرف می زنم انگار حرفامو می فهمه نگام می کنه می خنده

 چشمم افتاد به ستاره ها یاده چند سال پیشا افتادم

همیشه یه ستاره تو آسمون واسه خودم داشتم

هر روز می رفتم حیاط و انقدر نگاه می کردم تا پیداش کنم

بعد یه دفعه چشمک می زد و می گفتم دیدی پیدات کردم

ولی الان دیگه تو هفت آسمونم یه ستاره ندارم چقدر از همه چی دور شدم بچه

چه که بودم همیشه از این که مداد رنگی هامو بتراشم ناراحت می شدم

چون دوس نداشتم کوچیک بشن ولی الان هر سطری که می نویسم

نوک اتودم رو می شکنم و اصلا ناراحت نمی شم وقتی یه دیکته 20 نمی گرفتم

ناراحت می شدم تلاش می کردم تا دیکته بعدی رو 20 بشم

می شدم ولی امروز کنکور شده یه سد بزرگ واسم برای رسیدن به لذت 20 گرفتن

یکی از استادام همیشه می گفت کنکور یه سد پفکی ولی من می گم

واسه کسی پفکی که انقدر خونده باشه و قوی شده

باشه تا همون پفکیم بتونه خورد کنه  گاهی وقتا فکر می کنم بچه ها چه قدر قوی هستن

چه قدر پشتکار دارن چه قدر پاکن بچه ها به بیشتر آرزوهاش می رسن

 ولی چرا وقتی بزرگ می شیم

انقدر ضعیف می شیم چقدر از هم دور می شیم

همه با هم پا به مدرسه گذاشتیم با یه عالمه آرزوهای قشنگ

امروز هر کسی یه طرفی رفته و همه آرزوهاشو فراموش کرده یکی شوهر کرده یکی پای

دوس پسرشه یکی دانشگاه می ره یکی پشت کنکوره یکیم طلاق گرفته

نمی دونم چرا راهمونو گم می کنیمچرا تابلوهای زندگی رو اشتباهی می ریم

 تا مجبور بشیم برگردیم ولی خوب هر کسی ممکنه اشتباه کنه

مهم اینه که:

وقتی به بنبست رسیدیم یا راهی بجوییم یا راهی بسازیم

سعی کنیم اشتباه نکنیم ولی اگه کردیم پای اشتباهمون وایسیم نه این که وسط راه جا بزنیم

قدر داشته های امروزمونو بدونیم و راحت از دستشون ندیم

 حرص نداشته ها رو نزنیم  تلاش کنیم تا بدستشون بیاریم

انقدری که لیاقت داشتنشونو داشته باشیم باید بهاشو بدیم تا قدرشونو بدونیم

چقدر دوس دارم لیاقت پزشک بودن رو داشته باشم

قدر سلامتی رو که داریم بدونیم

{خدایا فکر نکنی یادم رفته ها هنور یادم هست که چی شد}

زندگی پر از فرازو نشیبه یه وقتایی یه اتفاقایی می یفته که به خودمون می گیم

چرا این جوری شد خدایا داری چیکار می کنی

ولی اگر خوب فکر کنیم می بینیم خودمون باعثش بودیم

یه دفعه به خودمون می یایم می بینیم که چقدر زود دیر می شه چقدر زمان رو از دست دادیم

به جای متهم کردن دیگران خودمونو اصلاح کنیم دلم از دست بعضی ها گرفته خیلی گرفته

ولی نمی تونم در موردشون بگم همونایی که خدا بهترین هوش بهترین اراده بهترین نعمت ها رو

بهشون داده ولی راه رو اشتباه رفتن آخه چرا ؟

 {چرا همیشه بدنبال این هستیم که بدانیم چرا گل خار دارد؟

 گاهی باید بدنبال آن باشیم که بدانیم چرا خار گل دارد؟}

 امیدوارم اون روزا رو دوباره ببینم ولی با یه تفاوت اساسی

وقتی می نویسم خیلی آروم می شم احساس می کنم چند تا گوش حرفامو می شنوه

بدونه این که مسخرم کنه یا بخنده

دیروز زیاد حالم خوب نبود تو درس خوندنم کم کاری کردم دارم سعی می کنم صبح ها

زود تر پاشم چون بهتر می تونم بخونم از دوستان عزیزی که واسم نظر می ذارن و با حرفاشون

بهم امید می دن واقعا ممنونم باید منو ببخشن که نمی تونم زیاد بهشون سر بزنم

و این که خیلی دیر به دیر آپ می کنم آخه زیاد وقت ندارم وقتای آزادمم خسته هستم و  

حال نوشتن ندارم سعی می کنم وقتای آزادمو بیشتر به وبلاگم برسم

من چشم می گذارم وتو قایم میشوی

 من هنوز روزها را می شمارم

تو پیدا نمیشوی

یا من بازی را بلد نیستم

یا تو جر زدی

واسم دعا کنین که قبول بشم

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ٩ آذر ۱۳٩٠ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ توسط یاسمن نظرات ()

روزگاری به من گفت:

 من آن شاهزاده سوار بر اسب سفید هستم و تو آن پری زیباروی قصه های من

در جاده خوشبختی منتظرم باش.

پاهایم را برداشتم و رفتم.

رفتم و رفتم.................

تا به جاده خوشبختی رسیدم در کنار تابلوی ایستگاه عشق به انتظار نشستم

از دور دست ها دیدم شاهزاده ای سوار بر اسب سفید

می آید هر لحظه نزدیک و نزدیکتر می شد و من مشتاق و مشتاق تر .

ناگهان شتابان از کنارم گذشت در خاک نعل اسبش محو شدم آنقدر شتابان

آمد که مرا ندید از کنار جاده خوشبختی گذشت و مرا ندید عشق را ندید

 تاخت و پشت سرش را ندید و من خیره به رد پای

نعل اسبش به راهی که آمده بودم نگاه کردم و رفتم.

من راه عشق را از شاهراه و با پای پیاده طی کردم و او  آن را بیراهه و با اسب طی کرد

 

                                                                   (باتشکر از استاد عزیزم خانم خانی)

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٠ساعت ٧:۱٠ ‎ق.ظ توسط یاسمن نظرات ()

نمی دونم فیلم از یاد رفته رو می بینین یا نه من جند وقته می بینم خیلی قشنگه 

داره یه تلاشه واقعی رو نشون می ده  یه کسی که از جون و دل داره واسه ساختن

زندگیش تلاش می کنه.

  تو این فیلم که نقش  اصلی رو پسری به اسم  مرتضی  بازی میکنه با وجود  بار

سنگینی که رو دوششه  و سن کمش  پزشکی دانشگاه تهران قبول شد  و از

شهرستان  به تهران اومد تا درس بخونه  دلم می خواد ببینم آخره قصه

جی میشه  آخره این همه سختی کار تلاش وقتی  نگاه می کردم به اراده همچین

آدمی غبطه می خوردم که با هیچ امکاناتی بدون مادر بدون پدر شب روز کار می کرد

تا خرج  زنش و بچه اش رو در بیاره و درس خوند حالا اون مرتضی 19 ساله که هیچی

نداشت و به نونه شبش محتاج بود شد یه پزشک  نه یه پزشک معولی  یه طبیب یه

 حکیم واقعا تحسین کردن داره  برسه اون روزی که منم پزشکی قبول بشم

 

تو خود را درون پیله ای افکندی به عشقه پروازه فردا  و اکنون تلاش می کنی پیله ات را

 بشکافی به شوقه پرواز امروز بهای پرواز لذت بخش تر از خزیدن بود تو آن پیله ی تنگ

 وتاریک را پشت سر گذاشتی و وقت آن است که پرواز کنی تا بیکران.........

 

 

                                   ***********************

 به طوره جدی شروع کردم میانگین روزی 8 ساعت  رو می خونم ولی هنوز از خودم

راضی نیستم  باید خیلی بهتر بشم  یه حس غریبی  بهم انرزی می ده و راه رو برام

روشن می کنه  خیلی از دوستام دانشگاه رفتن و دارن خوش می گذرونن ولی

من  ناراحت نیستم من به خاطره هدفم موندم  به خاطره زندگیم به عشقه پزشکی

من رویای پزشکی رو  به حقیقت تبدیل می کنم اجازه نمی دم کسی با حرفاش با

رفتارش  رویاهامو بگیره

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۳ آبان ۱۳٩٠ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ توسط یاسمن نظرات ()

یکى از استادان رشته ى فلسفه ، در یکى از دانشگا هها وارد کلاس درس مى شود و

به دانشجویان می گوید می خواهد از آنها امتحان بگیرد ، بعدش صندلى اش را بلند

می کندو می گذارد روى میزش ، و می رود پاى تخته سیاه ، و روى تابلو ، چنین مى

نویسد :ثابت کنید که اصلا این " صندلى " وجود ندارد ! دانشجویان ، مات و منگ و

مبهوت ، هر چه به مغز شان فشار می آورند و هر چه فرضیه ها و فرمول هاى فلسفى

و ریاضى را زیر و بالا می کنند ، نمى توانند از این امتحان سر بلند بیرون آیند . تنها یک

دانشجو ، با دو کلمه ، پاسخ استاد را می دهد . او روى ورقه اش می نویسد :

 

کدام صندلى ؟؟

نوشته شده در چهارشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٠ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ توسط یاسمن نظرات ()


آخرين مطالب
» کارنامه های 90
» سال نو مبارک
» به امید دیدار
» زیبا ببین و زیبا بیندیش
» یادش به خیر
» از من گذشت و ندید
» قدم قدم تا مقصد
» ساده اما عمیق
» گاهی برای رسیدن باید ماند
» واقعا روشن دل یعنی این

Design By : RoozGozar.com